واژه ای هستش که خیلی ازش دم میزنیم ولی پاش که برسه پووووف! دقت کنید گفتم "پاش" که برسه. خب این سوال پیش میاد: پای چی برسه؟
جوابای زیادی داره: غرور، منفعت، وجهه، رفیق، حق، گذشت، انتقام و خیلی چیزای دیگه!
شَرَف یعنی چی؟ تعریفش براتون چیه؟ هرکس شاید تعریفی داشته باشه ولی شالوده ی همه ی تعریف ها یکیه. شرف یعنی بدونی به ضررته ولی راستشو بگی. بدونی غرورت بگا میره اما اشتباهتو قبول کنی. بدونی وجهه ت پیش بعضی ها خراب میشه، اما به صدای وجدانت گوش بدی. بدونی دوستت ناحقه و توی روش وایسی. بدونی گذشت شاید عادلانه نباشه اما بگذری و فکر انتقام نباشی.
همیشه دلم میخواست حداقل پیش وجدانم یک آدم "باشرف" تلقی بشم، وقتی با خودم خلوت میکنم، رو به آینه آدمی جز " کسی که هستم " جلوه نکنم. ولی خب اینکه من دلم بخواد باشرف باشم دلیل نمیشه که. خیلی ها خوشبختی و رفاه رو میخوان اما براش سرسوزنی تلاش نمیکنن. علم و ثروت رو باهم میخوان اما چیزی رو در راه رسیدن بهشون فدا نمیکنن. دنیا و آخرت رو باهم میخوان و در عین حال جوری عمل میکنن که هر دو رو از دست بدن. لپ مطلب اینکه:
" خواستن همیشه منتهی به توانستن و شدن نمیشه "
منی که دوست دارم باشرف باشم، اگه در راه رسیدن به این شرف حاضر به فدا کردن چیزی نباشم، خب گنده گوزی بیش نیستم... قانون دنیا همینه، هیچی "مجانی" و با "راحت طلبی" به دست نمیاد و تا از چیزی نزنی، مقصودت رو بدست نمیاری. طبعن شرف هم قیمت خاص خودشو داره و باید بپردازیش تا دنیا بهت بِدَتِش... وقتی توی شرایط سخت قرار میگیری اگه واسه راحت طلبی یک گزینه ی آسون رو واسه بیرون رفتن از اون شرایط انتخاب کنی، شرفت رو مفت فروختی.
نمیخوام برم پای منبر و آسمون ریسمون ببافم، منتها توضیح بعضی واضحات اکیدن لازمه، شرایط سخت گاهن باعث میشن چشم آدم به این واضحات بسته بشه یا از فرط خارمایگی و بی شرفی، جور دیگه ای اون واضحات رو پیش خودش یا بقیه ترسیم کنه. صدای وجدان رو میشه کم کرد اما نمیشه کُشت. برای همینم گرگ ها رو خیلی دوست دارم. مرگ رو ترجیح میدن به قلاده. هیچوقت از خودتون پرسیدین چرا سگ این همه وفا داره ولی گرگ اونقدر نه؟ سگ از سر بلاهت خیال میکنه با وفاداری مفرط به صاحبش میتونه شرفی که با قبول قلاده فروخته، دوباره بدست بیاره. تحت هر شرایطی به صاحب خودش وفادار میمونه، ولو بدونه خیلی جاها صاحبش ناحق ماجراست...
بگذریم. ختم کلوم اینکه سعی دارم حداقل پیش وجدانم یک آدم باشرف جلوه کنم و در این راه با احدی جز خدا و مادرم تعارف ندارم. شماهایی که دلتون از من پره، اگه دلگیری تون به حقه، خب خدا جای حق نشسته و از خجالتم در میاد، حرص نخورید و ننه من غریبم بازی در نیارید. اگرم دلگیری تون از من ناحقه، بیخودی دارید خودتونو واسه این احساس شکنجه میکنید. نه خدا نه دنیاش اهل پارتی بازی نیستن... در هر دوحالت کینه و ناراحتی رو فراموش کنید و مسعود رو به کفشتون حساب کنید... باشد که باشرف شویم : )
ما را در سایت Renegade دنبال میکنید
برچسب: شَرَفٍ مَرُومِ, نویسنده: بازدید: 35