خرید بک لینک
حس و حال این روزام رو فقط این آهنگ میتونه بگه، کلیک کنید: آینهی بیبازتاب متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: شنبه 28 دی 1398 ساعت: 18:56

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: شنبه 28 دی 1398 ساعت: 18:56

انقد زود و شدید دلم برات تنگ شده و نبودت جگرم رو میسوزونه که دوست دارم برای چند دقیقه هم که شده بمیرم...مگر دوباره ببینمت داداش

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 19:55

خیلی سخت بود اینجا رو دوباره آپ کنم. به حضور بردیا عادت کرده بودم...سه سال ناقابل... چقدر زود گذشت...چه آتیشایی باهم سوزوندیم... هنوزم وقتی یادشون میکنم خنده م میگیره. هی روزگار! تف... دارم وارد دوره ی جدیدی از زندگیم میشم... یجور دگردیسی رو رد کردم. با تشویق بردیا میخواستم آلمانی بخونم ، ولی با رفتنش...بیخیال شدم. فرقی نمیکنه به خاطر کی یا به عشق کی کاری رو انجام میدی... اگه برای کسی جز خودت باشه دیر یا زود انگیزه کم میاری. منم تصمیم گرفتم خودم رو ببینم و بسنجم و برای چیزی که خودم دوست دارم تلاش کنم... دوباره برگشتم تو خط ترجمه، تخمین میزنم تا پایان سال ۹۷ دست کم ۱۰ جلدی ترجمه کنم. چاپ شدنشون با خدا. از اون طرف... تغییر رشته که مدتها منتظرش بودم ردیف شد. خیلی تحقیق کردم و دیدم مهندسی هوافضا رو خیلی دوست دارم. ایشالا یه موشک میسازم مخصوص برج ترامپ...کادو تولد و شایدم کادوی مرگ... میفرستم براش... خخخخ ولی جدا از شوخی...حس اعتماد به نفسی که مدت ها نداشتم دارم دوباره بدست میارم. بردیا خیلی چیزا رو میدید که من نمیدیدم. همیشه میگفت دوستی با آدمای خاله زنک و ضعیف، خود تو رو هم ضعیف و حقیر میکنه در حد اونا. کوته فکر و تنگ نظر میشی و دائمن به فکر شوآف هستی که حقارت کولی وار وجودت رو به رخ بقیه بکشی و ابراز وجود کنی. من این مدت یاد گرفتم برای کسی جز خودم نباید نفس بکشم،تلاش کنم، زندگی کنمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 19:55

این روزا سعی میکنم از تمام زمانی که دارم استفاده کنم و مشغول کارام باشم. از بیکار بودن میترسم یجورایی... بیکار که میشم ذهنم مشغول میشه، افکار زیادی به مغزم هجوم میارن و فریاد میکشن و باعث میشن خلاهای زیادی تو دلم حس کنم. مهم ترین خلا نبود بردیاس...کسی که هر وقت میخواستم میتونستم باهاش بحرفم و از افکارم بگم، اونم صبورانه گوش میکرد و پیشنهاد میداد. وقتی مشغول ترجمه، نگارش جزوه تدریس فیزیک، تماشای سریال یا خوندن کتاب هام هستم این خلا رو اصلن حس نمیکنم. ولی به محض اینکه کارم تموم میشه، میرم توی باتلاق افکارم... چه قشنگ گفت استاد سروش: دام صعب است، مگر یار شود لطف خدا...ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 19:55

همیشه فکر میکردم هرکسی وارد زندگیم میشه برای همیشه باید بمونه. شاید واسه همین بود که هیچوقت از آدمای زندگیم ناراحت نمیشدم و سعی میکردم براشون سنگ تموم بذارم. فکر میکردم باید به هر قیمتی که شده اونا رو نگه دارم. حتا به قیمت اینکه بیشتر وقتم رو براشون بذارم و انرژیمو صرفشون کنم... بارها و بارها اتفاق می افتاد که از رفتارهاشون، حرفاشون و فکراشون میرنجیدم، ولی سکوت میکردم تا اونا رو توی زندگیم نگه دادامه مطلب

برچسب: موزون,خویش, نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:49

فکر نمیکردم دوباره این بلاگ رو بخوام سرپا کنم، تا اینکه بردیا پیشنهاد داد و اصرار کرد که بالاخره یه جایی باید باشه تا آدم خودشو خالی کنه و به آرامش برسه. آدمیزاد گاهی اوقات یه اشتباهی رو مرتکب میشه و به خودش قول میده دیگه تکرارش نکنه، اما در نهایتِ خوش خیالی اونو تکرار میکنه. دفعه ی قبل ک بلاگمو پاک کردم یادم میاد خیلی کلافه بودم. اینکه آدم بفهمه سه تا از رفیقای مجازیش عملن یک نفرن و ماه ها به بازی گرفته شده، چیز راحت و قابل هضمی نبود ولیکن من هضمش کردم و خیال میکردم پوست کلفت شدم. سعی کردم فراموش کنم ولی بردیا مدام میخواست یادم بیاره که بازم دارم همون اشتباه رو در قبال چند نفر دیگه مرتکب میشمادامه مطلب

برچسب: شهریار,خود,باشم, نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:54

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت...

هرکجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت

دوزخ از تیرگیِ بختِ درونِ تو بُوَد...

گر درون تیره نباشد، همه دنیاست بهشت!

خیلی خوش گذشت امروز... مرسی بردیا:)

برچسب: بهشت, نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:54

هرچی فکر میکنم میبینم چقدر زود گذشت... انگار همین چند روز پیش بود که تصمیم گرفتم سایت بزنم. اون شور و هیجان که جوونیام داشتم، انرژی و انگیزه ای که برای بزرگ کردن سایتم داشتم، کینه ها و دشمنی هایی که صرفن به خاطر روابط سایتی ایجاد میشدن... مثه برق و باد همه ش گذشت و الان اینجاییم و توی لذتی مشترک پا ب پای هم داریم میریم جلو. هرچند من و بهنام این وسط از همه کم کار تریم ولیکن بردیا، امیر، عارف، سینا، مهسا، مهشید، فرجاد، احسان، علی، فرشاد، قلی، پدرام و کلی آدم دیگه که به مرور به تیم کالیمدور ملحق شدن، باعث شدن پرچم سایت هر سال بالاتر از سال قبل برافراشته باشه. چه سایتای زیادی که این مدت اومدن و رادامه مطلب

برچسب: چنار, نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:54

پیله : ) :: شهسوار مرگ شهسوار مرگ I see only darkness...before me مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاببهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند بایگانی آخرین مطالب پیوندها پیوندهای روزانه جمعه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۵۲ ب.ظ | شهسوار | ۰ نظر ۹۶/۰۵/۲۷ شهسوار ادامه مطلب

برچسب: پیله, نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 23:54

من همیشه با تصمیمای یهویی مخالف بودم. تصمیمی که خلق الساعه توی ذهنت شکل بگیره، در اثر جَو زدگی یا قرار گرفتن در محیطی جَو زده، یا شنیدن حرف های یه آدم جَو گیر! اما عمیق تر که فکر کردم، دیدم جو زدگی از خصوصیات جوانی ست. تصمیمات یهویی و به قولن " انقلابی" و "آرمان گرایی" هایی که بزرگتر ها خوب بلدن بهشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1396 ساعت: 22:08

لذت یک موسیقی دان در خلق موسیقی خود و عروجش به عالم معنا همانند شعف یک نویسنده در درهم گسیختگی ذهنش و پیدایش ناخودآگاه کلمات است... بی آنکه بداند برای چه وبه چه هدف می خواهد بیافریند؛ اما در طلوع زیستنِ شیدایی خود اثری را خلق میکند که از درون مایه ی تنش فوران کرده وشاید تازه بفهمد که اثرش موسیقی است که همچون آب روان در ذهنی سیال جریان دارد و می درخشد.


ناله های ویولن را بشنو وقتی که درِ شادیِ کوکش را با لبخند های تو می بندد و صدایت را در کشتیِ تقدیر به تغییر رقم می زند.

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 21:26

بعضی آدمها، کتبىاند. آدمهاى کاغذ و قلم. اهل تکست و وب و نوشتن، آدمهاى کلمه. اینها نوشتن را به حرف زدن ترجیح میدهند، اینها آدمها را از لاى کلماتشان بیشتر میفهمند و میشناسند انگار نه اینکه بیشتر لزوماً، بهتر شاید. روبهروى آدمهاى نوشتارى که بنشینید، حرف کمى براى گفتن دارند، مگر اینکه آنقدر حس نزدیک بودن داشته باشند تا کلمههایشان را بتوانند در ذهنشان بنویسند و با زبانشان برایتان بخوانند. اینها زیاد نگاهتان نمیکنند معمولاً، مگر اینکه جنس نگاه و چشمانتان را دوست داشته باشند یا اینکه حس کنند کلماتى لاى نگاهتان جاریست. آدمهاى کتبى همیشه چیزى براى نوشتن دارند، در هر اتفاقى دنبال کلمه میگردند تا ثبتش کنند، حتی برایتان بوها و رنگها را هم کلمه میکنند. از صبح تا شب گوشى موبایلشان کنار دستشان و مشغول تکست زدناند، مشغول نوشتناند، از اتفاقات روزانهشان مینویسند تا خاطرات سیاه و سفید و رنگیشان. بعضى از اینها از اجتماعات دورند، در هر جمعى شرکت نمیکنند، بین آدمها پیدایشان نمیشود، کلاً کمى مردم گریزند. یکى دو نفر را پیدا میکنند و مدام با آنها میپلکند ، اما با همان یکى دو نفر حالشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 20:09

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 20:09

برو

من خودم صاحب خونه م

صبر کن تا درو باز کنم


ادا در نیار داش گلم

واس من نه...

من خودم یه پا لاشخورم :)


+ بردیا ولش کن نری سروقتش باز.

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 20:09

صفحه بندی